مهربانی را بياموزيم

باز باران

با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه



من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.


.
.
.
بشنو از من کودک من

پيش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن


هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا


¤ خيلی اين شعر رو دوست داشتم... امروز سرچ کردم پيداش کردم تازه فهميدم اونچيزی که تو کتاب فارسی دبستانمون بود ناقص بوده و اين کامله...

¤ چيکار ميشه کرد؟
از هم اتاقيش که ميپرسم ميگه اوايل خيلي خوب بود اصلاً وقتي ميگفتند اين مشکل داره باورم نميشد... اما از وقتي که رفته خونه و برگشته کلاً عوض شده... شبا اصلاً نمي خوابه... غذا اصلاً نميخوره... شايد تو روزاي امتحان فقط 4-5 ساعت خوابيده... رو درساش خيلي حساس شده... ميگه دخترا ميرند پيش استاده و راحت نمره ميگيرن... ميگه من که دختر نيستم... يه روز که رفته بودم اتاقشون داشت اينا رو با صداي خيلي بلند ميگفت... جوابتو خيلي دير ميده مثل يه کامپيوتر که ويروسي شده باشه... همش تو دانشگاه يا خوابگاه راه ميره.... بچه ها ازش ميترسند... ولي خوشبختانه به کسي آسيب نميرسونه... اگه يکي سر به سرش بزاره خيلي عصباني ميشه... همين چند شب پيش بود که ساعت 2 نصف شب يکي از هم اتاقيهاش رو با زور از اتاق بيرون کرد... من همش اين سوال تو ذهنم بوده که اين چطور دانشگاه قبول شده اونهم رشته به اين خوبي... ميگند رتبش 200 بوده... بيشتر که تحقيق ميکنم مي فهمم که اون از اول که اومده اينجا مشکلي نداشته... سالم بوده... ولي توي محيط غربت دور از خونواده زير فشار سنگين مشکلات اينجا يهو بهم ميريزه... سال 76 وارد دانشگاه شده سال 78 بعلت مشکلات شديد رواني براي معالجه به شهرستان ميره و سال 80 برميگرده... اما همونروزا که من ديدمش راحت ميشد تشخيص داد که هنوز مشکل داره... از آدما ميترسيد يه جورايي با کسي حرف نمي زد... يکي از دوستاش ميگه بعد از عيد از طرف دانشگاه بردنش دکتر ... بعد از اون خيلي خوب شده بود... مثل يه آدم عادي شده بود... من اصلاً باورم نميشد که اون خوب شده باشه يعني هيچکي باورش نميشد... خيلي خوشحال بودم که اون به حالت عادي برگشته بود... ولي چند ماه پيش رفته بود شهرستان وقتي برگشت ديگه اون آدم عادي نبود... دوباره به هم ريخته بود... مگه مريضيش چيه؟؟؟ وقتي شنيدم باورم نشد... اسکيزوفرني ... من زياد در مورد اين بيماري نمي دونم فقط فکر ميکنم اين بيماري قابل درمان نيست فقط بايد باهاش کنار اومد... شخص بيمار بايد مدام تحت کنترل پزشک متخصص باشه... پس چرا خونوادش اين کار رو براش نمي کنند؟ نه اونا نمي تونند... پدرش يه کارگره ساده س با 6 تا بچه... اون بيچاره نميتونه مخارج سنگين معالجه پسرش رو بده... خب چرا دانشگاه اين کار رو نمي کنه؟؟؟ .... دانشگاه!!! اونا يه بار اين کار رو کردن و براي يه مدت کوتاه خوب بوده ولي بايد اين کار بصورت پيوسته باشه... دانشگاه طبق معمول بودجه نداره...
واقعاً افسوس ميخورم وقتي بعضي ها ميگند : اين ديوونه رو چرا نميندازن بيرون؟ واقعاً که... بابا اين که ديوونه نيست... مريضه... اصلاً ديوونه خودتونيد... خب حالا که خونوادش نميتونند کمکش کنند يعني واقعاً نمي رسند که کمکش کنند بايد بيرونش کرد؟ بايد انداختش دور؟ پس اين شعر چي ميشه که ميگه: بني آدم اعضاي يکديگرند ---- که در آفرينش ز يک گوهرند --- چو عضوي بدرد آورد روزگار--- دگر عضوها را نماند قرار ... درسته که خیلی هامون مشکل داریم ولی مشکلاتمون به اندازه یه همچین کسی نیست... متاسفانه هر کی فقط وضعیت خودش رو میبینه... میگه اون شلوغ میکنه... نمیذاره درس بخونیم... چه دلیلی داره که باید تحملش کنیم؟ نمی دونم اگه خود تو یه همچین مشکلی داشتی خوب بود باهات اینطوری رفتار کنند!!! نه واقعاً خوب فکر کن... مگه این زندگی دنیا چیه که فقط میخوایم خودمون راحت باشیم... نمی دونم والله...06.gif
کسي ميدونه با يه مريضه اسکيزوفرني چيکار بايد کرد؟ 06.gif

¤ یک فلش خوشکل و جالب که ایتالیایی ها رو با کل اروپا مقایسه میکنه: اينجا رو کليک کنين... کارای اين ايتاليايی ها خيلی به کارای ما ايرانی ها شباهت داره...18.gif

¤ متنی که حقوق بشر رو تو ایران بررسی کرده: اينجاست...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />


مهربانی را بياموزيم

فرصت آيينه ها در پشت در مانده است

روشنی را می شود در خانه مهمان کرد

می شود در عصر آهن

 آشناتر شد

سايبان از بيد مجنون ،

روشنی از عشق

می شود جشنی فراهم کرد

می شود در معنی يک گل شناور شد.......

تا بعد....

/ 0 نظر / 7 بازدید