دلتنگی حال

¤ سلام...از همين حالا دلم تنگ شده
با اينکه هنوز درسم تموم نشده ... با اينکه هنوز دانشجو هستم ولی از همين حالا دلم برای همين روزا تنگ شده...عجيبه... اونقدر تجربيات ديگرانو شنيدم که چقدر حسرت روزای دانشجويی رو می خورند کاملا ارزش اين روزا رو می فهمم... واقعا حيفه حتی يه لحظه تلف بشه...اين روزا ديگه بر نمی گرده و من اينو می دونم...همين چند لحظه پيش وبلاگه يه مرد تنها رو می خوندم که داشت حسرت روزای جمعه خوابگاه رو می خورد...حسرت غذاهايی که خودمون تو خوابگاه درست می کنيم...
اين روزا می گذره...هر چقدر هم از اين لحظات استفاده کنيم باز حسرت اين روزا رو میخوريم...من مطمئنم...
عمر گران ميگذرد خواهی نخواهی سعی بر آن کن نرود رو به تباهی
عمر کمه صفا کن رنج و غمو رها کن اگه نباشه دريا به قطره اکتفا کن
تا بعد...
  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢