مهاجران افغانی

¤ آقايون کله گنده به فکر ملتشون افتادن ... منابع هر کشوري در درجه اول به ملت اون کشور تعلق داره و معمولا کشورها اجازه نمي دن که مردم کشورهاي ديگه مدت زيادي تو کشورشون سکونت داشته باشن مگر اينکه اينکار از راههاي قانوني صورت گرفته باشه که مسلماً براي کشور پذيرنده فوايدي هم خواهد داشت... اما کشور ما ايران چگونه عمل کرده؟ هر وقت جنگي تو کشوراي همسايمون اتفاق افتاده  سيل پناهجوها وارد ايران شده... برنامه اي در کار نبوده... افغانستان وعراق و ... بيشترين ميزان مهاجر هم از افغانستان بوده... اونا سالهاست که تو ايرانند... دولت ما مهربون شده ميخواد افغانيها رو بيرون کنه تا از منابع کشور ما ديگه از اين بيشتر استفاده نکنند و همه اين منابع عظيم به ملت خودمون برسه... آره جون خودشون... من که مطمئنم اگه همه مهاجرين هم ايران رو ترک کنند باز هم اوضاع بهتر نخواهد شد... به نظر من اين کله گنده ها اول بايد خودشون رو درست کنن اول بايد آدم بشند کار رو به کاردان بسپرند و سيستم مملکت خودمون رو درست کنن که اينقدر توش بخور بخور هست که حد نداره... ولي مگه ميشه؟ مگه ميشه اين آقايون برخلاف منفعت خودشون عمل کنند؟ براي همينه که  گفتم بايد اول آدم بشند... حالا ميخواند اين افغانيها رو از مملکت بيرون کنند ... آخه مگه ميشه اوني رو که سالها تو ايران زندگي کرده و به قول خودش ايراني شده از خاک اين مملکت بيرون کرد... اين کار تو شرايط فعلي ظلمه... خلاف انسانيته...  نيلوفر و امثال اون ميخواند تو ايران بمونند... به نظر من نبايد افغانيهايي رو که ميخواند تو ايران بمونند بيرونشون کرد... بايد از اول فکری می کردن... حالا اين کار درست نيست...

 

نيلوفر که حالا 22 سال داره

..... سالها به همين منوال و با خاطرات خوب و بد تلخ و شيرين گذشت حالا من بيست و دو ساله ام يک دختر نود و هفت درصد ايرانی که ايرانی حرف می زنم ، ايرانی می خندم ، ايرانی فکر می کنم ، ايرانی می پوشم و ايرانی می جنگم با همه زورگويی هايی که به من می شه. نمی دونم آقایی که می گه همه افغانها بايد تا انتهای امسال ايران را ترک کنند دختر اندازه من نداره ؟؟؟!!! شايد هم داشته باشه اما شايد هیچوقت نتونه بفهمه يک دختر بيست و دوساله افغانی که توی ايران بزرگ شده ... دختری که پدرش به خاطر اينکه اون با فرهنگ ايرانی بار بياد اون رو به کشورهای اروپايی نبرده ... دختری که با تمام بدبختی های مهاجرت ساخته فقط برای اينکه بتونه درس بخونه و زندگی پدر ومادرش براش تکرار نشه چه احساسی داره .... دختری که شبها افسردگی پدر رو ديده و ترس شديد مادر رو از صاحبخانه های اخمو حس کرده ... دختری که شايد نصف عمرش رو گريه کرده و غصه خورده که يک روزی بايد از ايران بره ....

 

عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته            که صدتا شبنم اشک توی چشمات نشسته

منم مثل تو بودم يه روز تنهام گذاشتن                          يه دريا اشک حسرت توی چشام گذاشتن  

چه تهمت ها شنيدی  چه تلخی ها چشيدی                    عروسک جون تو ميدونی چه حسرت ها کشيدی  

عروسک جون زمونه من رو اين گوشه انداخت                    به جای حجله بخت برام زندون غم ساخت

بميره اون که ميخواستش ما رو گريون ببينه                        سرای سينه هامون رو ز غم ويرون ببينه

عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره                            زمستونه تو قلبم که هيچ گرمايی نداره 

بايد اونجا بخشکم تو گلدون شکسته                                     نه اين که باغبون نيست در گلخونه بستست 

چه تهمت ها شنيدی  چه تلخی ها چشيدی                    عروسک جون تو ميدونی چه حسرت ها کشيدی  

 عروسک جون زمونه من رو اين گوشه انداخت                    به جای حجله بخت برام زندون غم ساخت و ...

<< شاعر رو نميشناسم>>

 

تا بعد...

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳