جايزه نوبل

¤ جايزه صلح نوبل
امروز صبح يکی از هم اتاقيام که اهوازيه و با هواپيما رفت وآمد ميکنه از راه رسيد و شروع کرد با بچه های اتاق حرف زدن.. من تو خواب بودم ولی متوجه حرفاشون بودم... يهو اين آقای هم اتاقيم روزنامشو باز کرد و خبر جايزه صلح نوبل شيرين عبادی رو خوند... من خبر صلح نوبل رو دنبال می کردم... می دونستم که دکتر آقاجری نامزد دريافت اين جايزه بوده و حتی کلی از ايران ازش حمايت کرده بودند ولی در مورد خانوم شيرين عبادی هيچ روزنامه ای چيزی ننوشته بود و شايد من چيزی نديده بودم...بهر حال خبر شوک آوری بود...
من فکر میکنم اين جايزه مثلاْبا جايزه نوبل فيزيک فرق زیادی داشته باشه... تو تعيين برنده جايزه نوبل فيزيک فقط معيار علميه و سياست دخالت نداره ولی تو جايزه صلح نوبل سياست مهمه... يعنی به کشور طرف خيلی دقيق ميشند... بنابراين اين جايزه برای دولتمردان ما پيامهای مهمی داره... اهدای اين جايزه به خانوم عبادی این پیام رو برای دولتمردان ما بهمراه داره که دنيا از نحوه برخوردشون راضی نيست... بهتره بگم خيلی ناراضيه... اميدوارم بالايی ها کمی بيشتر به نحوه اعمالشون فکر کنند....

¤ دلم برای شمال تنگ شده

خیلی مدتیه که شمال نرفتم... من که از بارون شمال خسته شده بودم و ازش مینالیدم حالا دلم لک میزنه برای بارون شمال... بهمین زودی میرم خونه... امیدوارم که اونجا بارونی باشه... راستی دلم واسه عباس هم تنگ شده... عباس اگه این نوشته رو خوندی بدون بهمین زودی میام و حتمن بهت سر میزنم...

اینم یه عکس از ماسوله





تا بعد...   
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢