سلام بر ۸۳

سلامی چو بوی خوش آشنايی...
سلام به تمامی دوستان عزيز...
وقتی قبل از عيد ميخواستم آخرين نوشتم رو بفرستم يادم رفت بگم که تا بعد از تعطيلات نوروز ديگه نمی نويسم... راستش تو تعطيلات چند بار هوس کردم برم کافی نت ولی کافی نتی نديدم... به هر حال ديروز از شمال سرسبز برگشتم و حالا اينجام و اولين پست بعد از تعطيلاتم رو ميفرستم... خب سال نو مبارک ... اميدوارم همه شماها سال خوبی رو شروع کرده باشيد و بهتون خوش گذشته باشه... من که خيلی بهم خوش گذشته... خيلی از فاميلا رو که يکی دو سال و شايد هم بيشتر بود که نديده بودم ديدمشون... بام سبز لاهيجان يا به قول زهرا خانوم اچ بي شيطان كوه رو هم ديدم... روز خيلي خوبي بود... خواهرام و دختر خاله هام با بچه هاشون بودند ... چقدر مسير زياد بود اصلاً فكرشو نمي كردم ... پله ها خيلي زياد بود بيچاره خواهر و دختر خاله هام خيلي خسته شده بودند... وقتي از طرف آبشار اومديم پايين من كه مثلاً كوهنوردم پاهام داشت ميلرزيد... اما عجب منظره سبزي داشت... خيلي دوست دارم اين مناظر كوههاي اونورا رو از نزديك برم ببينم ولي كسي رو نميشناسم كه به راههاي اونجا خوب وارد باشه ...

هوا هم خيلي خوب بود اصلاً عالي بود... فقط دو سه روز آخر باروني بود كه اون هم لذت بخش بود...

حاجی دلم برات تنگ شده... بيا ديگه!!!


فعلاً دنبال تسويه حسابم... باید برم...
تا بعد...

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸۳