نرگس ترقه

سلام... اين متن رو شنبه نوشته بودم ولی حس ارسالش نبود:

¤ بالاخره سرما خوردم...

پنجشنبه هوا خيلي خوب بود... با بچه ها رفتيم کوه... خيلي مدت بود که کوه نرفته بودم... اولش برام خيلي سخت بود... تو اين منطقه کلکچال بسيجييا زياد ديده میشدند... بچه ها شوخي مي کردند که اونا دارند خودشون رو براي انتخابات جمعه آماده مي کنند... بدون آمادگي نميشه تو اين رقابت بزرگ شرکت کرد که... کلکچال جاييه که رهبر هر از چند گاهي براي کوهپيمايي به اونجا ميره... از طرفي يه تعداد شهيد رو هم اون بالا دفن کردن و اين باعث شده که کلکچال مورد توجه بسيجيها باشه... همونجور که حدس ميزدم اون بالا پر از برف بود... خيلي هم سرد بود... نادر  کامپيوتر ميخونه... بچه جالبيه ... دفعه دومي بود که باهامون می يومد... دفعه اول توي فشم افتاد تو رودخونه و از سر تا پاش خيس شد...اين دفعه هم افتاد توي يه حوضچه... رسيديم جايي که آموزش و پرورش اونجا يه اردوگاه ساخته... يه تعداد از بچه ها مي خواستند برند بالاتر... من و چند نفر ديگه مونديم پايين... نه اينکه  خسته شده باشم ها... مي خواستم يه آتيش درست و حسابي درست کنم... عجب آتيشي درست کردم... خودم کيف کردم... وقتي آتيش درست شد برف هم شروع به باريدن گرفت... خيلي قشنگ بود...موقع برگشت، دکتر (مهندسي پزشکي ميخونه) پاش گرفت... يکي از بچه ها مي خواست کولش کنه ولی دکتر قبول نکرد... آخه خجالت می کشيد... من هم حاضر نمی شدم اونجا کسی کولم کنه... يعنی چی مثلاً مردی گفتن....  خلاصه روز خوبی بود... شب بعد از حموم اومدم بيرون... کلاه هم نذاشتم... باد سردی ميومد... نتيجه معلومه: سرماخوردگی...

 

¤ بيچاره خانوما

داريم به چهارشنبه آخر سال نزديک ميشيم و بساط ترقه بازی دوباره تو خيابونا راه افتاده... با اين که من مرد هستم ولی اين صدای ترقه خيلی خفنه... من هم ميترسم چه برسه به خانومای بيچاره که بيشتر ترقه ها برای اونا استفاده ميشه... البته امروزه ديگه دخترا هم خفن شدند... يادم مياد چند ماه پيش که از طرف دانشگاه رفته بوديم يزد يه دختر دلير و البته شيطون (مشهور به نرگس ترقه) چنان ترقه پرتاب ميکرد که دست پسرا رو از پشت بسته بود... روز آخر که می خواستيم برگرديم فکر ميکنم يه بمب بزرگ به طرف پسرايی که دراز کشيده بودند پرتاب کرد که اون بيچاره ها تا چند ساعت چيزی نمی شنيدند... شانس آوردم اونجا نبودم...

 

تا بعد...

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢