کارگاه خوبه يا کنسرت

¤ راحت شدم


هفته قبل سرم خيلی شلوغ بود... اين کارگاه آموزشی کارشناسان فرهنگی تقريبا تمام وقت منو به خودش مشغول کرد...خدا رو شکر که به خوبی و خوشی تموم شد ... مشکل بزرگ تو اينکار پول بود ... با اينکه از طرف وزارتخونه ۴ ميليون برای اين کار به دانشگاه داده  بودند ولی معلوم نيست چرا دانشگاه اين پول رو به واحد ما واگذار نکرد... روز سه شنبه قرار بود که کارگاه رو کنسلش کنند ولی بهر حال با قول پرداخت مبلغی پول از طرف کله متوسطها قرار بر اين شد که کارگاه برگزار بشه...کل پولی که به ما دادند ۲۰۰ هزار تومن بود... رئيس بزرگ می گفت من قول ميدم ۳۰ نفر هم نياند... آخه آخرين مهلت ثبت نام چهارشنبه بود و تا سه شنبه حدود ۲۰ نفر از دانشگاهها ثبت نام کرده بودند اما کار ما ايرانيها متاسفانه همش دقيقه نود هستش... درست روز آخر به اندازه تمام روزهای قبل ثبت نام کردند... اين دکتر هم گذاشتو روز آخر رفت اصفهان...آخه يکی نيست بگه دکتر جان الان موقع اصفهان رفتن بود؟...کارای اصلی افتاده بود رو دوش من و شهاب و حسين و خانوم قدرتی همه فن حريف و رئيس... البته خانوم آريازاد و خانوم مقدسی هم کمکمون کردند...يه آفرين و باریکلا به خودمون بگم که به حرف رئيس بزرگ گوش نداديم و برای ۷۰ نفر برنامه ريختيم ... بيچاره شهاب اينقدر اينور و اونور رفته بود که پاش خون اومده بود...روز چهارشنبه يه سری از کارا رو انجام داديم و يه سری هم موند برای شنبه.... شنبه دکتر اومد و افتاديم دنبال کارا...اينور برو اونور برو...بالاخره تا حدودی کلاسا رو روبراه کرديم ولی مگه با اين پول کم ميشه کارا رو بی نقص انجام داد... دانشکده ها هم با ما همکاری نمی کردن...قرار بر اين بود که دو تا کلاس با دو استاد مختلف تشکيل بشه . دکتر مکری که با Powerpoint  کار ميکرد مشکلی نداشت مشکل اصلی با دکتر طارميان بود که فقط اورهد می خواست...يکی نيست به اين دکتر طارميان بگه آخه مرد حسابی الان دنيا پيشرفت کرده تو هنوز رو سيستم قبلی موندی؟ خلاصه مگه ميتونستيم اورهد گير بياريم... بالاخره با پی گيريهای زياد خانوم شالی تونستيم دو تا اورهد تهيه کنيم... بقيه کارا تقريبا رله بود ... مخصوصا سلف که تو تخصص شهاب بود...بيچاره دکتر؛ کلی از جيبش خرج کرد...


خلاصه تو اين چند روز بطور عملی هپلی هپو شدن پول رو ديديم... اما خودمونيم اگه شرايط مساعد نباشه بتونی مديريت کنی و کارا رو راست و ريز کنی مردی... و ما تو اين آزمايش موفق بوديم...واقعا که خسته نباشيم... (من مرا قربان)


¤ کنسرت موسيقی استاد کيوان ساکت


چند روزی بود که انجمن اسلامی داره برای اين کنسرت تبليغات ميکنه... دوست داشتم اين کنسرت رو برم...آخه اونقدر برنامه زنده موسيقی کم اجرا ميشه که نمی خواستم اينو از دست بدم...اما وقتی فهميدم قيمت بليط اين کنسرت ۲۰۰۰ تومانه عقب نشينی کردم اما خدا با ماست غم نخور پسر جان ... دکتر قبل از ظهر به من گفت مهرتاش (برام اسم گذاشته) می خوای بری کنسرت؟ من اول از همه پرسيدم قيمته بليطش چنده دکتر؟ گفت برای ما مجانی در مياد...آخ جون معلومه که ميام... ساعت ۵:۳۰ دقيقه کارگاهها تموم شد ... من و حسين پريدم رفتيم خوابگاه و سه سوته يه دوش گرفتيمو بعدش رفتيم دانشگاه.... جلوی آمفی تئاتر مرکزی خيلی شلوغ بود...با اينکه گفته بودند بليطا فروش نرفته ولی بنظر می یومد که آمفی تئاتر پر ميشه که البته شد...آدمای عجيبو غريبی اونجا ديدم...يکی بود عين محمد رضا لطفی... کلی ريش و مخلفات داشت ... دخترا هم که قربونشون برم (که من نمی رم) به شکلهای گوناگون اومده بودند....خلاصه رفتيم تو...سالن خيلی گرم بود...استاد ساکت اومد و کارشو اجرا کرد که بد نبود...تار و تنبک و پيانو... هنر اين استاد ساکت اينه که با تار اومده و آهنگهای غربی رو اجرا کرده و يه جورايی موسيقی غرب و شرق رو با هم قاطی کرده... اما وقتی می خواستند برند ملت اونقدر اصرار کردند که يکسری از آهنگها رو اجرا کنند که دوباره برگشتند و آخرين اجرا مربوط به آهنگ <ای ايران ای مرز پر گهر> ميشد که  ملت هم همراه آهنگ بصورت ايستاده خوندند و من خيلی حال کردم...


تا بعد....

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢