افتادگی آموز

¤ سلام دوستان

افتادگی آموز اگر طالب فيضی .............هرگز نخورد آب زمينی که بلند است

اين بيت شعر يهو به ذهنم رسيد گفتم اونو اينجا بنويسم... راستش دارم تمرين می کنم که مغرور نشم... بعضی ها وقتی به يه جاهايی ميرسند مثلاْ دکتر يا مهندس ميشند يا تو فلان شرکت يه پست بهشون ميرسه ديگه خودشونو ميگيرند... ديگه عارشون می ياد کارای به ظاهر کلاس پايين رو انجام بدن... نمی دونم شايد من هم يه روزی اينجوری بشم... اما نه نمی خوام مثل اينجور آدما باشم... يعنی سعی ميکنم نشم...

¤ يه دبير ادبيات داشتيم تو دبيرستان اسمش آقای حسين زاده بود... اهل کوچصفهان... يه روز تو کلاس چهار بيت پايينی رو برامون گفت که نمی دونم شاعرش کيه ولی تا حالا تو ذهن من مونده...

آن کس که بداند و بداند که بداند ....... اسب خردش گنبد گيتی بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند ....... بيدارش نماييد تا خواب نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند ....... لنگان خرک خويش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند ....... در جهل مرکب ابدالدهر بماند

اين آقای حسين زاده يه چيز ديگه هم گفت اون هم تا حالا تو ذهنمه... تا مرد نشديد زن نگيريد... از اون موقع تا حالا ذهن من همش مشغول اين بوده که منظورش از مرد شدن چی بوده...

تا بعد...

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٢