شب قدر

¤ بنام خالق خودم

ز ليلي من شنيدم يا علي گفت
به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز ميكرد
به گو غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت
دعايي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار افرينش
به موجودات عالم يا علي گفت
خمير خاك ادم را سرشتند
چو بر ميخواست ادم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز ميزد
ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
علي را ضربتي كاري نمي شد
گمانم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده ميشد
يقين انجا علي هم يا علي گفت

 

امشب شب شهادت امام عليه... يه دبير تو دبيرستان داشتيم بنام آقای علی افشاری... چقدر قشنگ امام علی رو توصيف ميکرد... خيلی وقتا ميومد تو کلاس يه شعر از پروين اعتصامی ميخوند که در مورد امام علی بود... چقدر قشنگ ميخوند... آخرش ميگفت منم عليم ولی این علی کجا و اون علی کجا... خدا حفظش کنه...

 

امشب يکي از شبهاي قدره... تو قرآن اومده که فرشته ها  تو اين شب مياند روي زمين و اعمال انسانها رو بررسي ميکنند... بگم مسلمونا بهتره... مسلمونا تو اين شب فرصت دارند تا از گناهايي که تو زندگيشون مرتکب شدند طلب آمزش کنند تا شايد به اين ترتيب مورد بخشش خالقشون قرار بگيرند... ميگند تا ميتونيد از اين شبها استفاده کنيد... ميگند تا ميتونيد دعا کنيد... براي کسايي که دوستشون داريد...براي پدر و مادرتون... براي خواهر و برادراتون ... من يه مسلمونم... ميخوام اينجا يه دعا بکنم:

 

خدايا همه ما مسلمونا رو اونجور که خودت ميخواي عاقبت به خير کن...

 

چقدر خوبه که آدم اصلاْ کار بدی انجام نده تا بخواد بعد از انجام اون پشيمون بشه ... ولی مگه ميشه... حتی تو يه روز چقدر کارای نادرست انجام ميديم ... حرفای نامربوط ميزنيم... دروغ غيبيت تهمت بدگويی حسادت کينه غرور بدخواهی ... همش فراموش می کنيم...

بايد برم ... بايد بيشتر فکر کنم...

 

تا بعد..

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٢