ماه رمضان

¤ سلام سلام سلام

ماه رمضان هم خوبه و هم بد...چرا خوب و چرا بد... خوبه چون تو اين ماه آدم معنوياتش رشد ميکنه... من موقعی که گرسنگی ميکشم يه حالت خوبی به من دست ميده... حسادت و تنفر و خيلی از عادتهای بد از من دور ميشه و در عوض حس دوستی و مهر و محبت و بخشش و عادتهای خوب ديگه در من قوی ميشه... اما بده چون سیستم خواب آدم رو بهم ميزنه... مخصوصاْ اگه تو خوابگاه باشی... تا دير وقت بيداری و صبح خواب آلود... ولی با اين همه من فکر ميکنم فوايدش از مضراتش بيشتره...

¤ بزرگان ايراني
به اين سايت سری بزنيد... اين آدما خيلی زحمت کشيدن تا به اينجا رسيدند....

افتخار آفرينان ايراني



¤ سهراب چقدر قشنگ گفتي

خانه دوست کجاست
در فلق بود که پرسيد سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاريکی شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت :
(( نرسيده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهايی می پيچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاويد اساطير زمين می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گيرد
در صميميت سيال فضا
خش خشی می شنوی :
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست ...))

اين شعرو از وبلاگ سهراب سپهری برداشته بودم.

¤ ارزش خود را بدانيد

يك سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يك اسكناس 20 دلاري آغاز نمود.
او از 200 نفر شركت كنندگان در سمينار پرسيد:“ چه كسي اين اسكناس 20 دلاري را دوست دارد؟“ دست ها شروع به بالارفتن كرد. او گفت:“ من مي خواهم اين 20 دلاری را به شما بدهم اما اول بگذاريد يك كاري انجام دهم.“ سپس شروع به مچاله كردن اسكناس نمود. سپس دوباره پرسيد:“ كسي هست كه هنوز اين اسكناس را بخواهد؟“  بازدست ها بالا رفت.

او اينگونه ادامه داد:“ خوب، اگر من اين كار را با اين اسكناس انجام دهم چي؟“ بعد اسكناس را زمين انداخت و با كفش خود آن را به زمين ماليده و كثيف و له كرد.
سپس آن را كه كثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت:“ هنوز كسي هست كه
اين 20 دلاري را بخواهد؟ اما هنوز دست ها در هوا بود.

سخنران گفت:“ دوستان من، همگي شما يك درس باارزش فراگرفتيد. شما بي توجه به اينكه من چه بلايي سر اين اسكناس آورده ام باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ
چيز از ارزش آن كم نشده بود و هنوز 20 دلار مي ارزيد.“

بسياري اوقات در زندگي، ما بوسيله تصميم هايي كه مي گيريم و وقايعي كه
برايمان پيش مي آيد، پرتاب، مچاله و به زمين ماليده مي شويم. در اينگونه مواقع
احساس مي كنيم كه ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست كه چه اتفاقي
افتاده يا خواهد افتاد. به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيد: تميز
يا كثيف، مچاله يا صاف، باز هم شما از نظر كساني كه دوستتان دارند ارزش فوق
العاده زيادي داريد.

واقعاْ اینطوره؟

تا بعد...
  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢