بله

مطالب جالبیه...

وقتی كسی از توچیزی را می‌دزدد به تو می‌آموزد كه هیچ‌چیز همیشگی نیست و این كه همیشه قدر داشته‌هایت را بدان و از آنها نهایت استفاده را ببر ‌چرا كه ممكن است روزی آنها را از دست بدهی. حتی اگر این داشتنی‌ها، یك دوست خوب یا پدر و مادر و یا عزیزترین شخص زندگیت باشد. چرا كه فقط امروز آنها در كنار تو هستند و باید قدر آنها را بدانی. وقتی كسی به زندگیت لطمه و خسارتی وارد می‌كند به تو می‌فهماند كه پیمان‌های انسانی ترد و شكننده هستند. پس محافظت و مراقبت از جسم و روحت بهترین كار ممكن است كه می‌توانی انجام دهی.

وقتی كسی تو را تحقیر كرد به تو می‌آموزد كه هیچ دو نفری مثل هم نیستند. اگر با مردمی مواجه شدی كه با تو فرق داشتند، از ظاهر وعمل آنها در موردشان قضاوت نكن به كنه و اصل آنها رخنه كن و آنگاه از قلبت نظر سنجی كن. وقتی كسی قلب تو را شكست به تو می‌آموزد كه دوست داشتن همیشه این معنی را نمی‌دهد كه شخص مقابل هم تو را دوست داشته باشد اما با این وجود به عشق پشت نكن چون وقتی شخص مناسبت را یافتی آرامش و لذتی را كه او همراه خود می‌آورد تمام سختی‌های گذشته‌ات را مبدل به نیك فرجامی خواهد كرد.

وقتی كسی با تو دشمنی كرد به تو می‌آموزد كه هر كسی ممكن است اشتباه كند در این لحظه بهترین كاری كه می‌توانی انجام دهی این است كه آن شخص را بدون هیچ ریا و خودنماییی عفو كنی. بخشیدن كسانی كه باعث آزار شما می‌شوند مشكل‌ترین كاری است كه می‌توان انجام داد.

وقتی كسی را كه دوست داشتی به تو خیانت می‌كند به تو می‌آموزد تا مقاوم نبودن در برابر وسوسه‌ها بزرگترین معضل بشر است. در برابر وسوسه‌ها مقاوم باشید كه اگر به این مهم عمل نمایید پاداشتان را می‌گیرید.

وقتی كسی تو را فریب می‌دهد به تو می‌آموزد كه حرص و آز ریشه در بدبختی دارد.

از ته دل آرزو كن تا رویاهایت به واقعیت بپیوندد این اصلا مهم نیست كه خواسته‌هایت چقدر بزرگ باشند. به موفقیت‌هایت بیندیش اما هرگز اجازه نده تا وسواس فكری بر اهدافت پیروز گردد. فكرهای منفی را در تله مثبت‌اندیشی نابود كن.

وقتی كسی تو را مسخره می‌كند به تو می‌آموزد كه هیچ شخصی كامل نیست.

مردم را با شایستگی‌هایی كه دارند بپذیر و كم و كاستی‌هایشان را تحمل كن.

هرگز شخصی را به‌خاطر عیوبی كه قادر به كنترل آن نیست از خود طرد مكن.

ظرفیت بشر برای دوست داشتن، بزرگترین هدیه خداوند به بشر است هر عملی كه از عشق سر می‌زند به تو درسی می‌آموزد.

وقتی كسی به تو عشق می‌ورزد به تو می‌آموزد كه عشق،‌مهربانی، فروتنی، صداقت، حسن نیت و بخشش می‌تواند هر نوع شر و بدی را خنثی نماید.

در برابر هر عمل خیر، عمل شری نیز وجود دارد این تنها بشر است كه اختیار و كنترل برقراری توازن بین اعمال نیك و بد را دارد.

وقتی در زندگی كسی وارد می‌شوید ببینید می‌خواهید چه درسی به او بدهید.


بله اينجوری بهتره...
تا بعد...   
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳

بورس شدن

سلامی به گرميه صميميت...

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد

 

¤ حاجی از دوستان نزديک منه... کمتر کسی مثل اون ديدم که با وجود اعتقادات خاصش پايبند اخلاقيات باشه... حاجی دانشجوی دکترا هست... خودش ميگه تدريس تو دانشگاه رو دوست نداره ولی برای اينکه درآمد ثابت و مطمئنی داشته باشه مجبوره توی يه دانشگاهی استاد بشه...

من: حاجی کجا رفته بودی؟

حاجی: رفته بودم شهر خودمون تا بورس دانشگاه شهرمون بشم.

من: خب شدی؟

حاجی: نه بابا... با اين که به رشته من خيلی احتياج دارن گفتن اول بايد يه ترم درس بدی تا تو رو مورد سنجش قرار بديم...

من: خب تو چی گفتی؟

حاجی: گفتم آخه من تازه ترم اولم بايد کلی واحد پاس کنم چطور اينهمه راه رو هر هفته بيام و برم؟

من: خب اونا چی گفتن؟

حاجی: مدير گروه گفته اين ديگه مشکل خودته... ما کاری به اين کارا نداريم...

من: حالا چيکار ميکنی؟ ميری؟

حاجی: چاره ای ندارم... ميرم تا بهانه ای نداشته باشند...

من: حالا اگه يه ترم درس بدی ديگه قطعاْ بورست می کنند؟

حاجی: نه... تازه بايد وزارتخونه موافقت کنه اگه اونا مخالفت کنند بورسم نمی کنند...آخه تازگيها وزارت علوم به شدت به کمبود بودجه برخورده...

بله اين از وضع دانشجويان دکترای مملکت ماست... يه زمانی اون اولای انقلاب يه سری آدم با استفاده از بودجه اين مملکت رفتن کشورهای خارجی هم حال کردن هم مدرکشون رو گرفتن... خيلی هاشون هم بی سوادن ولی چون اون موقع آدم تحصيل کرده کم بوده اومدن استخدام شدن و تا آخر عمر به اين کرسيه استاديشون چسبيدن... هر چقدر هم بی سواد و ناکارآمد باشن از سيستم خارج نميشند... نمی دونم اون موقعه جنگ که وضع مملکت خراب بود اين وزارت علوم چطور ميتونست اينقدر برای اعزام دانشجو به خارج خرج کنه ولی الان که مثلاْ جنگ نيست نمی تونه حتی برای داخل دانشجو بورس کنه؟ تازه بودجه دانشگاهها رو هم کم کردن... از طريق دانشگاه پيام نور دارن پول در ميارن... واقعاْ که اينجور برخورد با دانشجوهای دکترا تاسف باره... بعد ميگند که چرا مغزهای ما فرار ميکنند... آقاجان اصلاْ لازم نيست دنبال دليل بگرديد همه چی واضح و آشکاره... حيف که آمريکای نادان هم داره به اين کله گنده های دزد کمک ميکنه ... چرا آدم اينجا که برای دانشجو و کلاْ قشر باسواد جامعه ارزشی قائل نميشند بمونه؟ خيلی از بچه ها اگه مشکل مالی نداشتن تا حالا رفته بودن... چرا جايی که پارتی بازی به جای شايسته سالاری حاکمه بمونه؟ متاسفانه نمی فهمند و شايد هم ميفهمند ولی سرشون رو تو آخور کردن...

بازم سياسی رفتم فکر کنم ديگه وبلاگمو ببندن...

تا بعد...

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸۳

کاشان و زلزله

سلام...
خب بعد از غيبتي طولاني مدت سلام... سلامي بعد از زلزله خوب تهران... مي دونم كه مركز زلزله تو مازندران بوده و چند نفر هم مردند ... من هم از مازندراني ها بدم مياد ... متاسفم... اين زلزله يه زلزله هشدار دهنده بود ... دوستي ميگفت چقدر خوبه كه هر از گاهي يه زلزله بياد تا مردم و بيشتر مسوولين از خواب غفلت بيدار بشند...
خواب بودم بيدار شدم حاجي چي شده زلزله اومده؟ بيا بريم بيرون... اومدم بيرون دكتر ك. رو ديدم داشت مي دوئيد... من هم ديگه واينيستادم... دنبالش دوئيدم احمقانه ترين كار ممكن... مثل يه گله گوسفند از طبقه 6 اومديم پايين من خندم گرفته بود وقتي هم كه به حياط رسيدم خندم بيشتر شد... حسن جان بدون دمپايي خيلي خنده دار بود ... روح ا... كه از حموم در رفته بود و يه تعداد كه با شرت اومده بودن... اگه زلزله ميخواست جدي تر باشه تو همون چند ثانيه اول آوار رو سرمون خراب شده بود و ديگه هرگز به پايين نمي رسيديم... شب با بچه هاي خوابگاه رفتيم دوي شبانه توي پارك لاله... همه اومده بودن پارك خيلي از خونواده ها هم با لحاف و تشك اومده بودن و خيلي شلوغ بود هي به ما تيكه مينداختن... آخه شما خودشو با من چيكار داري؟... خيلي از بچه هاي خوابگاه شب رفتن پارك لاله خوابيدن ... خودمونيم ها من اون لحظه خيلي ترسيدم...

كاشان... گلاب گيري... چقدر خوب بود... صفاي اونجا اينجا نيست... جاي شما خالي...






  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ،۱۳۸۳