شب قدر

¤ بنام خالق خودم

ز ليلي من شنيدم يا علي گفت
به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز ميكرد
به گو غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت
دعايي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار افرينش
به موجودات عالم يا علي گفت
خمير خاك ادم را سرشتند
چو بر ميخواست ادم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز ميزد
ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
علي را ضربتي كاري نمي شد
گمانم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده ميشد
يقين انجا علي هم يا علي گفت

 

امشب شب شهادت امام عليه... يه دبير تو دبيرستان داشتيم بنام آقای علی افشاری... چقدر قشنگ امام علی رو توصيف ميکرد... خيلی وقتا ميومد تو کلاس يه شعر از پروين اعتصامی ميخوند که در مورد امام علی بود... چقدر قشنگ ميخوند... آخرش ميگفت منم عليم ولی این علی کجا و اون علی کجا... خدا حفظش کنه...

 

امشب يکي از شبهاي قدره... تو قرآن اومده که فرشته ها  تو اين شب مياند روي زمين و اعمال انسانها رو بررسي ميکنند... بگم مسلمونا بهتره... مسلمونا تو اين شب فرصت دارند تا از گناهايي که تو زندگيشون مرتکب شدند طلب آمزش کنند تا شايد به اين ترتيب مورد بخشش خالقشون قرار بگيرند... ميگند تا ميتونيد از اين شبها استفاده کنيد... ميگند تا ميتونيد دعا کنيد... براي کسايي که دوستشون داريد...براي پدر و مادرتون... براي خواهر و برادراتون ... من يه مسلمونم... ميخوام اينجا يه دعا بکنم:

 

خدايا همه ما مسلمونا رو اونجور که خودت ميخواي عاقبت به خير کن...

 

چقدر خوبه که آدم اصلاْ کار بدی انجام نده تا بخواد بعد از انجام اون پشيمون بشه ... ولی مگه ميشه... حتی تو يه روز چقدر کارای نادرست انجام ميديم ... حرفای نامربوط ميزنيم... دروغ غيبيت تهمت بدگويی حسادت کينه غرور بدخواهی ... همش فراموش می کنيم...

بايد برم ... بايد بيشتر فکر کنم...

 

تا بعد..

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٢

حافظ

¤ سلام

دنبال سايت زهرا اچ بی ميگشتم که به وبلاگ يه زهرا خانوم ديگه برخوردم... وبلاگش قشنگه... اين دو بيت شعر حافظ رو هم از اين وبلاگ برداشتم...

خرٌم آن روز کزین منزل ویران بروم

                                  راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گر چه دانم که به جائی نبرد راه غریب

                                  من ببوی خوش آن زلف پریشان بروم

 

دنيای عجيبيه... آدم ميترسه ديگه کاری انجام بده...

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٢

دوباره اومدم

¤سلام و باز هم سلام...
از شمال برگشتم... هوا ابري و باراني بود... از هواب ابري دلم ميگيره ولي با ديدن خونوادم حسابي خوشحال شدم...
يكي ميگفت تو هم دلت براي خونه تنگ ميشه... بايد بگم بچه كه 100 سالش بشه باز بچه پدر مادرشه... برادر خواهر و برادراشه... فرقي نميكنه چي بشي كجا بري هر چقدر هم بزرگ بشي باز هم دلت براي اونايي كه دوستشون داري براي جايي كه بهش عشق مي ورزي تنگ ميشه...
پیش بسوی شروعی دوباره....

¤ حجاب!!!
اینارو از سایت بی بی سی ورداشتم...
حجاب عرفی، حجاب حکومتی؟

هفته گذشته اعلام شد که شوراى شهر تهران بررسی طرح حذف حجاب برخی مدارس دخترانه اين شهر را آغاز کرده است.
بنا به گزارش ها، شورای شهر تهران با همکاری اداره آموزش و پرورش پايتخت در حال بررسی وضعيت مدارس دخترانه هستند تا پس از محصور کردن اين مدارس، اجازه برداشتن حجاب را به دانش آموزان بدهند.
يک عضو کميسيون فرهنگی و اجتماعی شوراى شهر تهران گفت: "اين طرح هم اکنون در مرحله شناسايی مدارس دخترانه قابل استتار قرار دارد."
اين در حالی است که به گزارش سايت زنان ايران، مشاور فرماندار تهران در امور بانوان معتقد است که استتار مدارس دخترانه و افزايش ديوار آنها به نوعی ساختن زندانی است برای زنان. وی افزوده است: اگر قرار بر استتار باشد فردا بايد پيا ده روها را نيز جداسا زی کنيم.
زهرا نژاد بهرام، مشاور فرماندار تهران در امور بانوان گفت: ايجاد زندان های سربسته برای دختران مشکلی حل نخواهد کرد و با اين کار برمی گرديم به اوايل انقلاب که زنان ما در محل کار خود از يک دريچه با مراجعان تعامل داشتند.
خانم نژاد بهرام تصريح کرده که دختران ما به نوعی به حجاب و پوشش عادت کرده اند و جامعه هم پذيرفته است که زنان و دختران ما را با پوشش بپذيرد و حجاب تبديل به عادت شده است.
رعايت حجاب در مدراس دخترانه ايران، اندک زمانی پس از پيروزی انقلاب اسلامی الزامی شد.
مقررات پوشش دانش آموزان در ايران فقط مختص دختران نيست و شامل دانش آموزان پسر نيز می شود.
البته شرايط برای دختران همواره دشوارتر بوده است.
مساله حجاب و اينکه واقعا حجاب کافی چگونه تعريف می شود، از مباحث بحث برانگيز در ايران بوده است و هر از چند گاه زنان شاهد سختگيری های دوره ای در اين مورد هستند. چند ماه پيش نيروی انتظامی در اطلاعيه ای به توليد کنندگان لباس اعلام کرد که از توليد مانتوهای تنگ، کوتاه و چاکدار خودداری کنند.
اختلاف نظر گر چه در مورد اصول رعايت حجاب اسلامی توسط زنان ميان فقهای شيعه اتفاق نظر وجود دارد، ولی درباره اجباری شدن آن در جامعه از سوی حکومت، اختلاف نظراتی وجود دارد.
در گذشته اظهار نظرهايی از برخی از روحانيون منتشر شده مبنی بر اينکه رعايت حجاب نبايد همراه با زور و اجبار باشد، ولی با اين حال بر اساس قانون مجازات اسلامی در ايران، زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس يا جريمه نقدی محکوم خواهند شد.
اين در حالی است که اجباری شدن حجاب در جامعه نتوانسته باعث پذيرش عمومی آن در جامعه شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزيده ای از ديدگاه ها :

به عقيده من حجاب دارای دو جنبه ذهنی و دوم ظاهری است. حجاب ذهنی همان تربيت اخلاقی هر فرد است که به او اجازه نمی دهد هر کس بيش از حد خود وارد حريم شخصی اش شود. اما ججاب ظاهری کاملا به شرايط زمان و مکان بستگی دارد و عرف حکم نهايی را صادر می کند که حد آن تا کجاست. در مورد ايران بی ترديد عرف حاکم بر جامعه امروز ايران شرايط بسيار آزادتری را برای پوشش اقضا می کند. حميد کوشا

اجباری کردن حجاب موجب علاقه زنان به بی حجابی شده است و جمهوری اسلامی به مقصود خود نرسيده است. به خاطر دارم که درآستانه انقلاب بسياری دختران با علاقه شخصی خود با حجاب می شدند اما در سالهای گذشته دقيقا حالت عکس اين قضيه اتفاق افتاده و زنان و دختران زيادی تمايل به کم کردن حجاب خود پيدا کرده اند و حالت شک نسبت به حجاب و حدود آن در ميان زنان و مردان جوان خانواده های مذهبی ايجاد شده است. لذا چنانچه جمهوری اسلامی حجاب را اجباری نمی کرد هم از تبليغات شديد ديگران مصون می ماند و هم در داخل بهتر به مقصود خود می رسيد. در حال حاضر نيز بهتر است قوانين حجاب آسانتر شود تا جامعه خود به تعادل برسد. فاطمه برقعی - تهران


اگرچه در مورد وجوب حجاب در اسلام معمولا فقهاء اتفاق نظر دارند، اما برای اعمال حکومتی آن دليل و مدرک فقهی ندارد. آيه ای که بدان برای وجوب حجاب استناد ميکنند دليل وجوب آنرا تمايز زنان آزاده مومن از ديگران و حفظ حريمشان بيان کرده است. در همان زمان - در صدر اسلام و بعد وجوب حجاب - کنيزان، زنان غير مسلمان، و زنانی که حجاب را رعايت نميکردند وجود داشتند. زنان غير مسلمان منعی از بی حجابی نداشتند. کنيزان از داشتن حجاب ممنوع بودند. و زنان مسلمانی که رعايت نمی کردند نه مجازاتی برايشان قرار داده شده بود، و نه در زمان پيامبر و در طول مدت حکومت اسلامی بعدی تاريخ از اعمال مجازاتی عليه آنان سراغ دارد. اجباری شدن حجاب از ابداعات جمهوری اسلامی بوده است. امير - تهران

حجاب يک قرارداد اجتماعی غير مشروع و خلاف عرف زندگی امروز است. آنچه در آيين اسلام بر آن تاکيد شده است صرفا پوشش مناسب شان وشخصيت فرد درحضور اجتماعی است، و اختصاص به دختران و زنان ندارد. امروزه لازم است چون همه امور شخصی، همه از زن و مرد درانتخاب رنگ و نوع پوشش خود با توجه به عرف ملی و بين المللی گزينه ای مناسب را برگزينند. محمد - تهران

حجاب ميتواند يک مانع باشد برای حفظ امنيت زن ولی وقتی حالت اجبار ميگيرد براحتی حالت مبارزه جويانه را به زن منتقل ميکند. نمونه اش همان تعارض بين حجاب است از نظر حکومت و آنچه بعنوان حجاب درحال حاضر در جامعه متداول شده است. متاسفانه بدترين شکل پوشش آن است که نتواند از شخصيت حقيقی فرد اطلاع دهد. در ايران برای حفظ ظاهر، حفظ موقعيت و رسيدن به يکسری نيازها (از همه مهمتر کار و دانشگاه) بايد به گونه ای بود که حکومت توقع دارد که اين دقيقا مخالف با آزاديهای فکری و عقيدتی است. سارا - تهران

در هيج کشور اسلامی جز ايران حجاب به اين شکل اجباری نيست و در ضمن حجاب جايی در قانون اساسی ما ندارد. آرمين - تهران

به نظرمن درجامعه فعلی ايران کاربه جائی رسيده که براثر محدوديتهای چندين ساله بعد از انقلاب و عدم انعطافپذيری حکومت درقبال خواسته های مردم، بطور ناخواسته جامعه به مسيری سوق داده ميشود که خودش بدون توجه به فشارها، برخی از محدوديتها را ازبين ببرد و عملاٌ حکومت را درمواضع انفعالی قرادهد. نمونه آن شرايط اجباری رعايت حجاب ميباشد، که عملا بجز عده معدودی از جامعه زنان ايران مابقی ازپوشش مناسبی برخودارنيستند، و چنانچه حکومت يک روش معقول و قابل قبول برای جامعه زنان اتخاذ نکند،عملا در آينده بسيار نزديک به سمتی خواهيم رفت که زنان کاملا بدون حجاب از خانه خارج خواهند شد و حکومت هم کاری از پيش نخواهد برد. بنابراين اقدام شورای شهر قابل قبول بوده وميبايست در اين خصوص اقدامات سريعتری را پيش گيرد. مجيد مختاری

به نظر می رسد که حجاب در جامعه امروز ما به کلی لوث شده و تنها از روی اجبار حکومتی است نه اعتقاد مذهبی. بهتر بود با آزادسازی نوع پوشش، انتخاب نوع پوشش را به خود مردم واگذار شود تا مساله لوث نشود. ابراهيم ثامنی - تهران

آنچه که مسلم است اين است که حجاب اگر از يک جانب به پوشانيدن جامعه از لحاظ ظاهری کمک می نمايد، از جانب ديگر باعث رشد فساد در پوششی خواهد شد که ما به آن نقاب اسلامی لقب می دهيم. چون حجاب با طبيعت طبقه اناث در تضاد قرار دارد و هر آنچه که با طبيعت انسان تضاد داشته باشد با شکست مواجه خواهد شد. تطبيق و تحميل حجاب در جوامع ما، برخواسته از فرهنگيست که در طول ساليان متمادی پس از يورش سلطه جويان اعراب به کشورهای اسلامی به بهانه ترويج دين اسلام ، تلقين گرديده و برجا مانده است. رحيم عصر - اسلام آباد

من فکر ميکنم حجاب نشانه بردگی و حقارت زن است. در شکستن اعتماد به نفس زنان و وادار کردن آنان به تحمل نقش فرودست تاثير بسزائی دارد. تا آنجائی که به کودکان مربوط ميشود تا سن ۱۶ سالگی بايد هرنوع حجاب را ممنوع کرد. در زندگی کودکان مذهب نبايد دخالت کند. بزرگسالان بالای ۱۶ سال ميتوانند بعنوان پوشش شخصی اگر خود آگاهانه بخواهند حجاب داشته باشند. سهيلا شريفی - لندن

همه ميگويند که حجاب اجباری فايده ندارد چون عنصر مهم آگاهی و حق انتخاب را سلب ميکند، و اين حتی بر خلاف دستورات اسلام است که حتی اصول دين را آگاهانه و بدون تقليد ميخواهد. اميد دارم که آگاهی و آموزش جايگزين اجبار شود تا مردم انتخاب کنند. سعيد - شيراز

من در دوبی زندگی ميکنم.عربها خود بسيار سنتی تر و محافظه کارتر از روحانيون ايرانی هستند ولی با همه اعتقاد آنها ما در امارات از با حجاب ترين تا بی حجاب ترين زنان را می بينيم. ولی زنان به سمت پوششی که به آنها شخصيت مناسب تری بدهد تا حضور موثری در جامعه داشته باشند بيشتر توجه دارند. بنظر من دخالت حکومت ها در مسايل خصوصی افراد حتی در ايدئولوژی و مذهب آنها نتيجه معکوس خواهد داشت. حسن - دوبی

بنظرم مشکل بنيانگذار سلطنت پهلوی آن بود که ميخواست به زور حجاب را از مردم بگيرد. به بيان ديگر می خواست تمايلات يک جامعه را دچار تغيير نمايد و اين اتفاق و اشتباه در جمهوری اسلامی نيز رخ داد و مقامات می خواهند خانمهای يک کشور را بدون توجه به خواست آنها علی الظاهر محجبه و مومنه نمايند. وظيفه اصلی حکومت بايد اداره امور جامعه باشد نه اينکه بر امور جزيی افراد تفحص نموده و بر آنها امر و نهی کند. رضا

شما چی فکر ميکنيد؟

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٢

استاد مشاور

¤ استاد مشاور

زنگ زدم ببينم مقالمو خونده يا نه... حالمو گرفت... گفت کلی اشکال داره بايد کلی اصلاح کنی... ترسيدم گفتم يعنی کجاش اشکال داره... گفت بيا اينجا ... گفتم الان کار دارم فردا ميام... گفت فردا من نيستم... گفتم ميام... رفتم تا مرکز تحقيقات... از ساعت ۴ تا ساعت ۵:۲۰ دقيقه با هم کلنجار رفتيم تا از دستش خلاص شدم... وقتی رسيدم خوابگاه که نيم ساعت بود اذان رو گفته بودند... خوشحال بودم که فعلاْ کارم باهاش تموم شده...

 

¤ اصفهانی

الان تو سايت خوابگاهم... محمد اصفهانی داره می خونه...

اما هنوز فصل بهار با صد هزار تا خاطره... منتظره.... 

از اين شعر دلقکش خيلی بدم مياد... فکر ميکنم داره چارلی چاپلين رو مسخره ميکنه...

¤ شمال بارونيه

زنگ زدم به خواهرم گفته که اونجا حسابی بارونيه... می خوام فردا برم خونه... اگه واسه خودم هم نرم واسه مادرم بايد برم... بنده خدا دو تا از پسراش رو دو ماهه که نديده... ميدونم که دلش برای ما تنگ شده... مادرم خيلی مهربونه... ... بغضم گرفته...

دارن سحری ميدن... ديگه بايد برم...

تا بعد...

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٢

سيگاريها آدم بشو نيستند

¤ سيگاريها

اونقدر از سيگاريها بدم مياد که نگو...کاش اين سيگار فقط به خود سيگاريها ضرر ميزد... هفته پيش از طرف دانشگاه رفته بوديم يزد تا هم تفريحی کنيم و هم از جاهای ديدنی يزد ديدن کنيم... من که خيلی کيف کردم مخصوصاْ وقتی رفتيم تو زيارتگاه زرتشتيها که اسم مکانش چک چکو بود...آخه از بالای ديواره سنگيش آب میچکيد... بايد بدون کفش می رفتيم تو... تازه بايد يه کلاه سفيد هم رو سرمون ميزاشتيم... با اون کلاه خيلی مسخره و خنده دار شده بوديم...جاتون خالی... داشتم ميگفتم تو اتوبوس چند تا از بچه ها سيگاری بودند و هی عقب اتوبوس سيگار ميکشيدند... من و يکی ديگه از بچه ها اعتراض ميکرديم ولی مگه اين سيگاريها حاليشون ميشد... اما يه چيزی پيش اومد که منو خيلی ناراحت کرد... يکی از بچه های ليسانس که آذری بود کنار من نشسته بود و از دود سيگار می ناليد... موقع برگشت بچه ها که اکثرشون سيگاری بودند شروع کردند به رقصيدن... بعد از رقص هم سيگار می کشيدند... يه موقع ديدم که اين بقل دستی آذری ما هم يه سيگار تو دستشه و داره پوکهای وحشتناکی به اون ميزنه... يه سيگاری به سيگاریهای کره زمين اضافه شد...از ديدن اين صحنه واقعاْ متاسف شدم...

از چيز ديگه ای که خيلی متنفرم ورق بازيه....اون قدر انگيزم قويه که عمراْ به طرف سيگار و ورق نمی رم... اون اولا فکر ميکردم به خاطر اينکه اسلام ورق بازی رو حرام کرده من اين بازی رو دوست ندارم و به طرفش نمی رم... اما حالا اصلا کاری ندارم که اسلام چی ميگه... تنفر از اينا تو اعماق وجود من رخنه کرده... دليلای خيلی خيلی خيلی قويی دارم...

يه چيز ديگه بگم که اين سيگاريها آدم بشو نيستند... تا حالا يه سيگاری رو نديدم که کاملاْ بتونه سيگار رو ترک کنه... استاد زبان کانون زبانمون اسمش مستر سراج بود ادعا ميکرد که تونسته سيگار رو ترک کنه ولی وقتی تو کيف سامسونتش سيگار کشف شد اعتراف کرد که فقط يه سيگار در روز ميکشه... وقتی يه سيگاری رو ميبينم فکر ميکنم آدم کثيفیه و از بودن در کنارش احساس ناراحتی ميکنم...

¤ گفته های جناب سروان

تو آموزشی سربازی يه فرمانده گروهان داشتيم که اسمش جناب سروان شجاعی بود... يه روز ما رو تو آسايشگاه جمع کرد... می خواست يه چيزايی به ما بگه...

گفت:

بچه ها بعداْ بريد و رودخونه بيرون رو ببينيد... فکر کنيد که داريد تو رودخونه برخلاف جهت آب حرکت می کنيد... همينجوری که داريد جلو ميريد يه سری تخته سنگ گنده می بينيد که آب از روشون رد ميشه و چون شما پشتشو ميبينيد اونو خيلی گنده ميبينيد... وقتی زحمت می کشيد و جلوتر ميريد برگرديد و پشت سرتون رو نگاه کنيد به همون تخته سنگ که ازش رد شديد نگاه کنيد... ميبينيد که تخته سنگ خيلی کوچکتر بنظر ميرسه چونکه آب از روش رد ميشه و شما نمی تونيد اون قسمتايی که آب ازش رد ميشه رو ببينيد... سنگ رو کوچيک ميبينيد...

زندگی هم مثل حرکت تو اين رودخونست... مشکلات زندگی که پيش روی ما قرار دارند مثل همون تخته سنگ گنده ايه که هنوز به اون نرسيديم... مشکلات زندگی رو خيلی گنده و بزرگ ميبينيم... مثل کنکور... مثل سربازی... مثل ازدواج... اما وقتی از اين مشکلات به سلامتی رد ميشيم ديگه اونارو اونقدر وحشتناک نمی بينيم... درست مثل اون تخته سنگی که ازش رد شديم...

فرمانده اينطور ادامه داد:

بچه ها بيايد و مغزاتون رو بياريد جلو و از زمان آينده مسائل حالتون رو ببينيد... فکر کنيد که از اين مشکلات گذشتيد... و از اون جا به مشکلات حالاتون نگاه کنيد... اينجوری هيچ مشکلی برای آدم سخت نيست...آسون ميشه...

من ميگم خيلی سخته اونجور که فرمانده گفته رفتار کنيم ولی اگه تمرين کنيم ميبينيم که واقعاْ انجام شدنيه ... من امتحان کردم... البته خيلی سخت بود...

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٢

عکس

اين عکس رو با دوستام تو آهار گرفتيم:

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٢

دفاع از حقوق دختران

¤ دفاع از حقوق دختران

انجمن اسلامي يه پارچه نوشته تو دانشگاه زده و از بچه ها خواسته که اونو امضا کنند. سازمان سنجش خواسته که يه طرحي رو اجرا کنه تا براي ورود دخترا تو بعضي از رشته ها محدوديت ايجاد کنه... آخه دخترا قبوليشون تو دانشگاه خيلي زياد شده... اما مجلس يه طرح داده تا از اين کار جلوگيري کنه... حالا انمن اسلامي هم داره از اين کار مجلس حمايت ميکنه...
آقا من با اين محدود کردن ورود دخترا تو بعضي از رشته ها موافقم... البته من نمي خوام هوش و استعداد و تلاش دخترامون رو زير سوال ببرم...من فکر ميکنم اجراي اين کار مفيدتره ... بنده خدا پسرا مشکل سربازي هم دارند و بايد با فارغ التحصيلهاي دختر رقابت کنند که مشکل کارت پايان خدمت ندارند و راحتتر استخدام ميشند و اينطوري فرصتهاي شغلي رو از پسرها که بايد چرخ زندگي رو بچرخونند مي گيرند... اين نامرديه... تازه بعضي از رشته ها اصلاً بدرد دخترا نمي خوره مثلاً مهندسي معدن اون هم استخراج... که روز به روز داره قبوليشون تو اين رشته ها بيشتر ميشه... اينا بعد از تموم شدن درسشون ميرند تو خونه و معمولاً تو اين رشته ها نمي رند سر کار... خب اينجوري چند نفر از پسرهاي بيچاره رو نذاشتند بياند و تو اين رشته ها درس بخونند...

تا بعد...
  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢

ماه رمضان

¤ سلام سلام سلام

ماه رمضان هم خوبه و هم بد...چرا خوب و چرا بد... خوبه چون تو اين ماه آدم معنوياتش رشد ميکنه... من موقعی که گرسنگی ميکشم يه حالت خوبی به من دست ميده... حسادت و تنفر و خيلی از عادتهای بد از من دور ميشه و در عوض حس دوستی و مهر و محبت و بخشش و عادتهای خوب ديگه در من قوی ميشه... اما بده چون سیستم خواب آدم رو بهم ميزنه... مخصوصاْ اگه تو خوابگاه باشی... تا دير وقت بيداری و صبح خواب آلود... ولی با اين همه من فکر ميکنم فوايدش از مضراتش بيشتره...

¤ بزرگان ايراني
به اين سايت سری بزنيد... اين آدما خيلی زحمت کشيدن تا به اينجا رسيدند....

افتخار آفرينان ايراني



¤ سهراب چقدر قشنگ گفتي

خانه دوست کجاست
در فلق بود که پرسيد سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاريکی شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت :
(( نرسيده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهايی می پيچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاويد اساطير زمين می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گيرد
در صميميت سيال فضا
خش خشی می شنوی :
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست ...))

اين شعرو از وبلاگ سهراب سپهری برداشته بودم.

¤ ارزش خود را بدانيد

يك سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يك اسكناس 20 دلاري آغاز نمود.
او از 200 نفر شركت كنندگان در سمينار پرسيد:“ چه كسي اين اسكناس 20 دلاري را دوست دارد؟“ دست ها شروع به بالارفتن كرد. او گفت:“ من مي خواهم اين 20 دلاری را به شما بدهم اما اول بگذاريد يك كاري انجام دهم.“ سپس شروع به مچاله كردن اسكناس نمود. سپس دوباره پرسيد:“ كسي هست كه هنوز اين اسكناس را بخواهد؟“  بازدست ها بالا رفت.

او اينگونه ادامه داد:“ خوب، اگر من اين كار را با اين اسكناس انجام دهم چي؟“ بعد اسكناس را زمين انداخت و با كفش خود آن را به زمين ماليده و كثيف و له كرد.
سپس آن را كه كثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت:“ هنوز كسي هست كه
اين 20 دلاري را بخواهد؟ اما هنوز دست ها در هوا بود.

سخنران گفت:“ دوستان من، همگي شما يك درس باارزش فراگرفتيد. شما بي توجه به اينكه من چه بلايي سر اين اسكناس آورده ام باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ
چيز از ارزش آن كم نشده بود و هنوز 20 دلار مي ارزيد.“

بسياري اوقات در زندگي، ما بوسيله تصميم هايي كه مي گيريم و وقايعي كه
برايمان پيش مي آيد، پرتاب، مچاله و به زمين ماليده مي شويم. در اينگونه مواقع
احساس مي كنيم كه ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست كه چه اتفاقي
افتاده يا خواهد افتاد. به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيد: تميز
يا كثيف، مچاله يا صاف، باز هم شما از نظر كساني كه دوستتان دارند ارزش فوق
العاده زيادي داريد.

واقعاْ اینطوره؟

تا بعد...
  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢

تعصب دختر آذری

¤ دختر آذری

چه تعصبی داشت این دختر آذری زبان ... چقدر راحت به فارسی توهین میکرد... خیلی متاسف شدم وقتیکه گفت افتخار میکنه ایرانی نیست و ترکه... می گفت شهریار ما و حافظ شما... آخه کی گفته شهریار مال شماست مال ما هم هست... اینقدر شهریار به فارسی شعر گفته و فرهنگ و ادب فارسی رو ترقی داده... حافظ مال شما هم هست...می گفت مولوی ما... من نمی دونم واقعاً  مولوی ترک بوده یا نه ولی مولوی که بيشتر شعراش فارسی بوده...
آخ چنان از جدایی حرف می زد که دلم گرفت... آخه اگه کردا و لرا و بلوچا و بقيه هم بخواند اینجوری حرف بزنند که دیگه ایرانی نمیمونه... من ایران بدون ترکا بدون کردا بدون لرا بدون گیل و دیلم رو دوست ندارم... من همه جای ایران رو دوست دارم...
امیدوارم این دختر آذری فقط از روی لجبازی با لیدرمون این حرفا رو زده باشه...

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢

اردوی يزد

¤ اردوی فرهنگی-تفریحی یزد

از طرف دانشگاه یه اردوی سه روزه به مقصد یزد برگزار شد... من یزد نرفته بودم و می خواستم برم یزد رو ببینم... البته حتی خود بچه های یزد به من میگفتند میخوای بری چیه یزد رو ببینی... اما من نظرم مثبت بود...همه فقط به فکر تفریح بودند برای همین دیدن آثار باستانی کویر براشون جالب نبود...
عصر سه شنبه راه افتادیم... یه اتوبوس پسرا و یک اتوبوس دخترا (کاملاً جدا)... بچه های مسوول اردو خیلی زحمت کشیدند تا به بچه ها خوش بگذره... دستشون درد نکنه...
اما یزد اونقدرها که ازش بد تعریف میکردند جای بدی نبود اصلاً بنظر من خیلی هم خوب بود...خیلی جاها رو دیدیم...جای شما خالی... خانه محمودی و خانه لاریها و خانه عربها با آب انبارها و بادگیرهای جالبشون ... مسجد جامع... مجموعه میرچخماغ... موزه آب یزد... تو موزه، رنج و زحمت کسانی رو که در گذشته قنات حفر می کردند به خوبی نشون دادند... واقعا جالب بود...
باغ دولت آباد که جناب لیدر میگفت بلندترین بادگیر جهان رو داره جای با صفایی بود... اما جالبترین قسمت آتشکده زردشتیان و یه جای دیگه به نام چک چکو بود که تو اونجا زردشتیها تو خرداد مراسم زیارت بجا می یارند... جالب بود باید بدون کفش و با یه کلاه وارد زیارتگاهشون می شدیم...
خلاصه چون اردو گروهی بود بیشتر خوش گذشت...جای شما خالی...

تفعلی بزنیم بر دیوان خواجه شیراز :

ترا که هر چه مرادست در جهان داری چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢